الشيخ البهائي العاملي
75
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
زلف و كاكل او را چون به ياد مىآرم * مىنهم پريشانى بر سر پريشانى خانهى دل ما را از كرم عمارت كن * پيش از آنكه اين خانه رو نهد بويرانى ما سيه گليمان را جز بلا نمىشايد * بر دل بهائى نه هر بلا كه بتوانى يك دمى « 1 » با خود آ ، ببين چه كسى ؟ * از كه دورى و با كه هم نفسى ؟ ناز بر بلبلان بستان كن * تو گلى و گل ، نه خارى و نه خسى تا كى اى عندليب عالم قدس * مايل دام و عاشق قفسى ! تو همائى هماى ، چند كنى * گاه جغدى و گاه خرمگسى ! اى صبا در ديار مهجوران * گر سر كوچهى بلا برسى با بهائى بگو كه با سگ نفس * تا بكى بهر هيچ در مرسى ؟ ! ترازوى اعمال « 2 » مستان كه گام در حرم كبريا نهند * يكجام وصل را دو جهان در بها دهند 1070 سنگى كه سجدهگاه نماز رياى ماست * ترسم كه در ترازوى اعمال ما نهند * * *
--> ( 1 ) نخ : دمك ( 2 ) از اين غزل بيش از اين دو شعر به نظر نرسيد